|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
تو از هزاره ی آواز درد می آیی
تو از تواضع اعداد فرد می آیی
تمام وسعت جانت هزار ویک زخم است
برای بی کسی این نبرد می آیی
"که با بهاربه ترمیم باغ می آیم"
برای چیست که این گونه زردمی آیی
همیشه چهره ی تو رنگ سبزایمان داشت
ولی به خواب پریده و زرد می آیی
تورا به خاطرباران دریچه ای بگشا
درآن دمی که توبا حجم درد می آیی...
ومن... کتاب لغت را همیشه می خوانم
برای آن که تو با نام مرد می آیی
از بند بند تو
كه هنوز به دست نيامده
نمي توان گفت تا شعر شوي
حتي اگر كنگره ها را خرج كنند
باز پول توجيبي بچه هايت كم و زياد نمي شود
مي گويند گلوله پشت گلوله خوردي
تا قد بكشي
مادرت در قاب عكس هاي خانه
دنبال استخوانت مي گردد
آدم توي عكس هيچ وقت پير نمي شود
اما تا تو استخوان تركاندي
مادرت سپيد شد و خوابيد
تا براي يك بار
خوابت را بميرد .
...
آنقدر قد كشيدي
كه در هيچ گودالي
تو را نمي شود ديد
اما نمي شود تو را نديد گرفت
حتي اگر كنگره ها شعر شوند
باز بند بند تو به دست نمي آيد
|
|