|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
لنگرها بدون كشتي بالا مي روند.
دريا خودش زا جابه جا مي كرد،
جايي براي كشتي ها باز كرده باشد.
خط ها را خوانديد
اين ها دريا را خط كشي كردند.
قبلن كار كشتي ها بود.
هميشه دريا از كشتي ها دور نگهداري شد،
مبادا دستش برسد.
آستين دريا پر از مباداست.
- ديروز چند تا طعمه ي دريا شد.
قلاب هاي دريا از آسمان افتادند
كه اين همه طعمه ي دريا را تو
تكرار مي كني شايد
چيزي از آستين هايش كم شود.
كسي از آن بالا
با قلاب هاي آسمان از دريا كشتي مي گيرد.
شكار ممنوع!
زمان تخم ريزي است
كه مسيرشان را تا آ سمان عوض كردند.
دريا با دست پر به ساحل بر مي گردد.
آغوش باز كرده
همين طور تا ساحل باقي مي ماند
اما دستهاش
به هيچ كشتي اي بدهكار نمي ماند.
|
|