|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
نباختم.
مفت فروختم
تا مشتری شوی.
مفت مفت مفت
مثل یک مشت حرف
که همیشه نشانه ی خروار نیست .
- مفت را مشت نبین !
دو نقطه کم دارد .
پس نمی توانی خط بعد را بخوانی .
دندانه هایش خیلی وقت می شود افتاده.
دستکش هایت را در بیاور و برو !
تو به هیچکس بدهکار نیستی
من مفت فروختم .
وقتی زیر پایت از برگ می خارد
پاییز که خنده نداشت
داشت؟
آنقدر که بالاخره خوابت ببرد.
بدون سر و ته
از یک جایی شروع می شود
تمام نشده می رسی ته خط
قصه از اول شروع شد
مثل جاده ای
کشیده شده بود تا به تو برسم
خدا را چه دیدی! .
بین شهر ها فاصله می اندازد.
این مسیر را با هواپیما می روم بهتر است
شاید بیش از این به جاده فشار نیاید
از این جاده به بعد هواپیما کشف شد
چون سنی از جاده گذشته بود.
از تابلو هایی که نصب شد
می فهمم هنوز به من بی اعتماد است.
با این که خیلی وقت می شود
سر به راه شد
هر کاری می کند شاید روزی رسید.
به جاش از سر انتقام ماشین ها را می بلعد.
دنیا پر است از این جاده ها
به زمین بگو راحت نفس بکشد.
یکی یکی دارند کم می شوند.
باور کن خودت می دانی نمی رسی
پس انتقام بگیر.
|
|