|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
"حوض ها "
"تازه این حوض ها را خالی کرده بودم
پرش کرده
مردم آزاری هم حدی دارد."
- "آب حوض کشی هم شد شغل؟!
این سطر ها ی چپ اندر قیچی هم شد شعر؟!"
با این قیچی که تازه وارد شد
می خواهم شعر را ببری
از وسط حوض ها
وقتی که خالی بود تا پرش کردی."
" صدای دست ها
تو را به یاد چی می اندازد" –
"منتظر افتتاح فاز دوم شعر باشید
من درهمیشه های توتکرارمی شوم
در بین دست های توبیدارمی شوم
مثل تمام عقربه هامی خورم به صفر
حالاکه یک دقیقه شدم خوار می شوم
هی چرخ می روم و سرم گیج می خورد
درتیره های چشم خودم تار می شوم
شعری به دورحرف دلم پیچ می خورد
برسرخی لبان تو انکار می شوم
سقفم که بر سر تو یکی سایه می کنم
ازمن بترس عاقبت آوارمی شوم
ازبس برای توغزل تازه گفته ام
تکرار می شوی تو و تکرارمی شوم
من دلخوشم به صبح که شب تا سپیده دم
دربین دستهای توبیدارمی شوم
|
|