|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
وقتی سرفه می کنی دلم می لرزد
دلم که می لرزد سرفه می کنی
هی چرخ می خورد
هی چرخ می خورد
هی چرخ های ویلچر
که بیشتر از زمین می چرخند
که شب و روزشان چقدر زود می گذرد
و حتمن چقدر زود خواهی مرد
بغلم کن!
که زمین از چرخیدن بایستد
و سرت را محکم به سینه هام فشار بده
تا سرفه نکنی
موهایم را زیر روسری ام سفید می کنم
خیلی منتظرت بودم
لااقل چند درصد از تو برگردد
زندگی با نیمی از تو هم برایم کافی ست
برای واقعیت دفاع مقدس شهید شیمیایی داوود گلزردی
بی سوادی از سر و کول علم بالا می رود
ریش گرو گذاشتی یا مو؟
شیمی درمانی این چیزها را نمی دانست
هر دوتاش را برداشت
یک وقت مدیون نباشد
این را می شد از ناله هایت فهمید
که برای کودکی پسرت ترسناک شدی
"تو را می فهمید"
یک جمله ی کاملن رسانه ای ست
رسانه به درد می خورد
اما نه به درد تو .
نفس هایت یکی در میان بالا می آ مد
تا به کسی بدهکار نباشی
ناز نفست!
بیشتر از خیلی ها می فهمد
این اواخر صدایت هم در نمی آمد
تا متهم نشوی
صدای سرفه هایت قطع نمی شود
تو به خیلی ها آلرژی داری
از این جا به بعد را
رسانه نمی گذارد همه بفهمند
پس من هم نمی نویسم
برای این که شهید دفن شوی
خیلی به مادرت سخت گذشت.
|
|