|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
از دلواپسی هایم بالا می روم :
« دارم دا....ر می زنم
ببخشید!
دارم جار می زنم
(چقدر حرف ها
شبیه به هم شده اند)
از من آن قدر بالا رفته اند
که دلم می خواهد
یکی بیاید
مرا بکشد از زیر طناب ها
که زبان من به چیزی گره نخورد.
این طناب ها
که شعر با آن بسته شده اند
باید تو را
به یاد من بیاندازد
که دارم خودم را
دار ....
که بلند شدن نمیخواهد
" بلند شو! "
«روزی باید
چوبش را بخوری »
*********************************
این ها همه برای یاد آوری بود
دار زدن نمی خواهد
دار زدن میدان
می دانم
این جا فقط جار می زنند
اما حالا:
« دارم !!! »
|
|