|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
وقتی ها را که می نوشتم
پشت سر هم
پشت دستم را گاز ....
-گفتن نمی خواد جاشو ببین-
خودکار حالا حالا
–ها-
دستم را می سوزاند.
-بوی سوختن می آد-
بوی دماغ که پشت وقتی ها
گیر کرده است
دروغ نگفتم که دراز شود،
تمام اتفاقاتی که مرور شد
پشت دستم را گاز می گیرد
-دِ...دِ...دِ...-
دارم شاخ در می آورم
|
|