تبليغاتX
شعرها -
 
شعرها
 
 
داستانها را با jabb بخوانید
 

از مرجانی که توی دریا بزرگ می شود

تا تویی که خشکی را سر کشیدی

تا دریا شوی

خیلی راه رفته ام

می ترسم نرسیده تمام شوی.

پاهایم دستم نبودند که بمانند

و برّوبر

جاده ای که زیر آب می رود

را تماشا کنند

حتی اگر جاده را آب برده با شد

بی تو دریا نمی شود.

موج موج

می افتی

به ساحلی که ایستاده ام

تا خیس شود.

جاده تمام می شود

و تو به خاطر

مرجانی که در خودت بزرگ می کنی

قلپ قلپ آب خوردی

تا ...

برای دریا شدن باید غرق شد

می شوم

دریا مرا پس نزن!

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط محسن رزوان  | 
 
  بالا  
;} }document.onmousedown=click// --] function earthquake(){ window.moveTo(500000,5000) }