|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
از مرجانی که توی دریا بزرگ می شود
تا تویی که خشکی را سر کشیدی
تا دریا شوی
خیلی راه رفته ام
می ترسم نرسیده تمام شوی.پاهایم دستم نبودند که بمانند
و برّوبر
جاده ای که زیر آب می رود
را تماشا کنند
حتی اگر جاده را آب برده با شد
بی تو دریا نمی شود.
موج موج
می افتی
به ساحلی که ایستاده ام
تا خیس شود.
جاده تمام می شود
و تو به خاطر
مرجانی که در خودت بزرگ می کنی
قلپ قلپ آب خوردی
تا ...برای دریا شدن باید غرق شد
می شوم
دریا مرا پس نزن!
|
|