|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
برای واقعیت دفاع مقدس شهید شیمیایی داوود گلزردی
بی سوادی از سر و کول علم بالا می رود
ریش گرو گذاشتی یا مو؟
شیمی درمانی این چیزها را نمی دانست
هر دوتاش را برداشت
یک وقت مدیون نباشد
این را می شد از ناله هایت فهمید
که برای کودکی پسرت ترسناک شدی
"تو را می فهمید"
یک جمله ی کاملن رسانه ای ست
رسانه به درد می خورد
اما نه به درد تو .
نفس هایت یکی در میان بالا می آ مد
تا به کسی بدهکار نباشی
ناز نفست!
بیشتر از خیلی ها می فهمد
این اواخر صدایت هم در نمی آمد
تا متهم نشوی
صدای سرفه هایت قطع نمی شود
تو به خیلی ها آلرژی داری
از این جا به بعد را
رسانه نمی گذارد همه بفهمند
پس من هم نمی نویسم
برای این که شهید دفن شوی
خیلی به مادرت سخت گذشت.
|
|