|
شعرها
|
||
|
داستانها را با jabb بخوانید |
وقتی سرفه می کنی دلم می لرزد
دلم که می لرزد سرفه می کنی
هی چرخ می خورد
هی چرخ می خورد
هی چرخ های ویلچر
که بیشتر از زمین می چرخند
که شب و روزشان چقدر زود می گذرد
و حتمن چقدر زود خواهی مرد
بغلم کن!
که زمین از چرخیدن بایستد
و سرت را محکم به سینه هام فشار بده
تا سرفه نکنی
موهایم را زیر روسری ام سفید می کنم
خیلی منتظرت بودم
لااقل چند درصد از تو برگردد
زندگی با نیمی از تو هم برایم کافی ست
|
|