تبليغاتX
شعرها -
 
شعرها
 
 
داستانها را با jabb بخوانید
 
 

 

تحویل بگیرید

کسی را که نفس های آخرش را می کشد

دعا کنید راحت تمام کند

بالای سر محتضر را خلوت کنید

لطفن بروید خرید عید

مثل همیشه

مادرم برایش سفره گرفت

شاید خوب شود

هنوز همین طوری است

فقط می چرخد و شب و روزش را جابجا می کند

این قدر منتظرمان گذاشت

که جای خالی سبزه ی سفره را پر کرد

آب ماهی را عوض می کرد

سیب را از چنگ آن دو درآورد

با سنجد سر به سر مردم می گذارد و

کلی می خندید

وقتی فهمیدم سیگار نمی کشی

گفتم حالش خوب می شود و

 هفت سین امسالتان درست هفت تاست

همیشه یکی بیشتر بود و

خرج مهمان می کرد

وقتی خاله جان سرطان مری گرفت،

نمی توانست غذا بخورد.

عیدها سفره پهن می کرد

که یک سال طول می کشید تمیزش کنی

آخر عمر همه چیز را عقیقه کرده بود

چون خودش نمی توانست بخورد

از این عیدها

یک قبرستان مانده

 که دو ردیف آن را ما اشغال کردیم

همین طوری داریم پیش روی می کنیم

اگر خدا بخواهد چند سال دیگر

یک آرامگاه خانوادگی داریم

که اسمش را گذاشتند امامزاده

همیشه این سال بود

که نفس های آخرش را می کشید

ولی یکی دیگر می مرد

امسال اگر نمی خواهد بمیرد

می توانم عید خانواده ام را عزا کنم و

ردیف سوم قبرستان را من بسازم

 

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط محسن رزوان  | 
 
  بالا  
;} }document.onmousedown=click// --] function earthquake(){ window.moveTo(500000,5000) }