تبليغاتX
شعرها -
 
شعرها
 
 
داستانها را با jabb بخوانید
 
 

 

 

خودش را غرق کرد

دریا!

به آب بازی اش می ارزید

خورشید

غروب پرت شد پایین

از بالای آسمان

ماه قرص خورد

هر 14 تا را پشت سر هم

جنگل خودش را ریشه کن کرد و

نفس نکشید ماهی

تا بیاید سطح آب

حتی می توانست خود را حلق آویز کند

تا بیاید سر سفره

از بس خا.ک خورد

کویر زنده به گور شد

اما من طور دیگری فکر می کنم

مثل تو که فکر می کنی

-"خودم را با پیوست هام کشته ام"

حرف نزن!

دارم کسی را پیدا می کنم

مثل من که رگ هایش را

 از این همه خونی که رفت.

زمین از خط استوا جدا شد!

 

 

 

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط محسن رزوان  | 
 
  بالا  
;} }document.onmousedown=click// --] function earthquake(){ window.moveTo(500000,5000) }