ماتادور من !  *

چقدر گاو بودم

میدان مسابقه دست توست

به هم ریختی تخت دونفره ات را

تا گورم را گم کنم از زندگی ت

هنوز این نیزه مانده یادگاری در پشتم

تنم توی چمدان جا نمی شود

فرستاده ام کسی را

که جمع کند تنم را از تخت خواب تو...

این پارچه ی سفید

مدت هاست که علامت صلح نیست

مثل این میز که دو نفره به نظر نمی آید

می نشینی پُشت آن

عوض می شوی به تنهایی

از چشم هایت شروع کن

بگذارش روی میز

تا من برای هیشه قایم شوم

لنز بهترین دوربین های جهان

نمی توانند

"من و تو را"

( با خوشبختی )

زندانی کنند توی آلبوم

یا مرا به تنهایی پیدا کنند

برای سگان شکاری

طعمه ای که به جای پَر،

شاخ درآورد از این همه دروغ های زیبا

دماغت توی اطاق عمل جا ماند

که دست از پا درازتر

برمی گردم به تنهایی خودم

انگشتم را توی سیرک جا گذاشتم

وقتی از حلقه ای رد شد

تخت دونفره ات بیشتر دموکراسی سَرَش می شود

من ماندم و چند نامزد دیگر

ولی مطمئن هستم

دیگر قطره ای خون

علامت صلح پیشینیانمان را

به هم نمی ریزد

و باقی گاوها به صف ایستاده اند

تا به چراغ قرمز تو پافشاری کنند

که مثل علفهای زیر پایم سبز شود

آخرین پرده پیراهن خونی من است

با پول بلیط ها

برای خودت

گاوی تازه

دست و پا کن

 

 

 

 

* ماتادور: گاوبازهای اسپانیولی زبان، جهان هستند که برای شادباش دیگران گاوبازی می کنند.