امتحان
مردی که خواست نام خودش را نهان کند
می خواست با غزل همه را امتحان کند
پس یک غزل سرود ولی هیچ کس نخواند
گم شد درون شعر ولی آنچنان کند....
ها را کنار زد که غزل یک نفس کشید
می خواست تا ردیف جدیدی نشان کند
دنبال یک ردیف خودش را ردیف کرد
فعلی نمانده بود که تا امتحان کند
خود را مرور کرد، به بن بست می رسید
از سر شروع کرد دوباره همان کند
ها را ردیف کرد غزل حرف تازه داشت
می خواست هرچه قافیه دارد عیان کند
از سر شروع کرد:نهان،امتحان،نشان
یک یک نوشت تا همه را میهمان کند
از زندگی و بودن خود گفت تا که رفت
فکری برای شاید این آب و نان کند
"مردی که خواست نام خودش را..."تمام شد
شاید که با غزل همه را امتحان کند
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن رزوان
|
سلام این منم لطفن مرا حلال کنید