صدا به شعر رسيد و ورق خودش را بست

ميان هق هق من هي نوشت تا كه شكست

و او نشست كنارم نوشت : خسته شدم

صدا براي هميشه نشست در پيوست

همين كه رفت براي هميشه در پيوست

براي غصه نوشتم كه اين خود مرگ است

جواب داد كه نه! اين فقط كمي غصه است

كه مرگ نه!  فقط غصه هايي از اين دست

نشسته بود كمي عاشقانه تر باشد

ولي چه سود فقط در زبان گرفت و نشست

و بيت بعد شبيهم شد ورق برگشت

صدا براي هميشه لب خودش را بست.