وقتی ها را که می نوشتم
پشت سر هم
پشت دستم را گاز ....
-گفتن نمی خواد جاشو ببین-
خودکار حالا حالا
–ها-
دستم را می سوزاند.
-بوی سوختن می آد-
بوی دماغ که پشت وقتی ها
گیر کرده است
دروغ نگفتم که دراز شود،
تمام اتفاقاتی که مرور شد
پشت دستم را گاز می گیرد
-دِ...دِ...دِ...-
دارم شاخ در می آورم
+ نوشته شده در ساعت توسط محسن رزوان
|
سلام این منم لطفن مرا حلال کنید