وقتی ها را که می نوشتم

پشت سر هم

پشت دستم را گاز ....

-گفتن نمی خواد جاشو ببین-

خودکار حالا حالا

           –ها-

           دستم را می سوزاند.

 

-بوی سوختن می آد-

بوی دماغ که پشت وقتی ها

گیر کرده است

دروغ نگفتم که دراز شود،

تمام اتفاقاتی که مرور شد

پشت دستم را گاز می گیرد

-دِ...دِ...دِ...-

دارم شاخ در می آورم