برگشتم به آغوشت

مثل زندانی فراموش شده که حکم عفوش آمده

میله ها راه های میان بری هستند

برای نرسیدن

- توقف ممنوع!

 آزادی مخاطب وسیعی دارد

چهار دیوار بنا کردند

که به میله ها بیاید

مثل دیوار چین که برسد به ستون های مسجد شیخ لطف الله

لباس زندان بر تنم گریه می کند

خط های روی صورتم کار من نبوده و نیست

هر خطی که روی دیوار کشیده شده کار من بوده و هست

یک روز این نقاشی دیواری به چشم می آید

مثل آوارگان ویتنامی

زیر دست و پای سربازان آمریکایی

از چشمت افتادم

دست هایی که یقه ی میله را چسبیده

روزی دور کمرت حلقه خواهد زد

تا در کلوپ شبانه ای

در سواحل مدیترانه

تانگو برقصاند تو را

لبی که می لرزد

تا قطره ای اشک

بیفتد از چشمانم

جلوی زانوی بغل کرده ام

روزی گردنت را در می نوردد

تا خون تازه جریان یابد توی رگهات

این حلقه های دود سیگارم

یقه ام را می چسبد و چهارپایه را می کشد...

برگردم به آغوشت

با دندان بر گردنم به آغوشت

الکتریسیته جریان دارد

در تمام صندلی ها که می نشینم

با چشمان بسته مقابل دیوار

می ایستم و گلوله جای من

نقش دیوار را کامل می کند

این جاده نرم تر از این حرف هاست

چین به ایران می رسد

با پارچه ای که حس می کنمش توی آغوشت...